دختر بازی به چند دسته تقسیم می شد. 1- دختر بازی با خوشگل ها 2- با بیریخت ها ( که البته برای خوش گزرانی بود ) . همین ها به چند دسته تقسیم می شدند.
1-1 دختر بازی با خوشگل ها: اما چگونه؟؟؟؟؟؟!! بهتون می گم به چند روش بود 1-1 روش پیس پیس امیدوارم این روش را با شیشه شوره گلرنگ یعنی پیس پیس ششششششششششش اشتباه نگیرید. خوب قدیمیه شما پسر ها نباید استفاده کنید حتی در مورد با بیریخت ها
2-1 سوت زدن این روش خیلی مد بود مخصوصا سوته بلبلی که الان برای با بیریخت ها استفاده می شود
3-1 چشمک روش بسیار زیبای چشمک طرفداره خیلی زیادی داشت اگه چشمه چپو اون کس می بست و با چشم راست می دید یعنی اینکه می خامت ولی اگر بر عکس بود یعنی کارت دارم.
1-2 دختر بازی با بیریخت ها چند روش برای اینکار بهتون یاد می دم اکثر این روش برای مزاحمت بکار می رفت. روش اول پرت کردن اشیا به دختر مذبور البته باید منتظر فوش باشید.
2-2 روش دوم تنه زدن به دختر مذبور البته در کوچه های تنگ فوشم داره
3-2 روش سوم این روش در تاکسی بیشتر بکار می ره بهتون میگم وقتی در تاکسی هستی و یک دختر بقل دست باید سرتو کج کنی تا اینکه شونه ی دختر مذبور را لمس کنی چون در تاکسی هست فوش نداره
4-2 در تاکسی باید پا را باز کنید با شلوار خود مانتوی دختر مذبور را لمس کنید فوش نداره
                                    خوب اگه نظر بدین روش های مختلفه چگونه با دختر بازی کنیم بله

به یه ترکه میگن یارو اچ.آی.وی گرفته. ترکه میگه: جی.ال. ایکس رو فروخت؟

یه روز یه موشه میره خونه  اصفهانیه سوء تغذیه میگیره!

لره با ذوق به دوستش می گه بالاخره این پازل  رو بعد از دو سال تلاش درست کردم!  دوستش می گه دو سال یه کم زیاد نیست؟ لره می گه نه بابا! رو جعبه اش نوشته 7 تا 10 سال!

یه روز از یه ترکه می پرسن چرا خر شدین؟ می گه : یه خر هار ما رو گاز گرفت!

یه روز یه ترکه هزار تومان میندازه تو صندوق صدقات وقتی میاد از خیابون رد بشه ماشین می زنه بهش. همین طوری که داشته ناله می کرده لای چشماشو باز می کنه می بینه یه نفر دیگه هم داره پول میندازه تو صندوق صدقات. با آخرین توانی که داشته داد می زنه: ننداز آقا ... کار نمی کنه... 

اصفهانیه موبایل می خره صفرش رو قطع می کنه!

ترکه می ره نماز جمعه جو میگیرتش موج مکزیکی میره!

ترکه دنبال دزد میکرده ازش میزنه جلو!

به ترکه میگن برای خمیر دندون پونه تبلیغ بساز. میکه خمیر دندون پونه چشمو نمی سوزونه!

ترکه خودشو میزنه به کوچه علی چپ گم میشه!

ترکه میره مکه اونجایی که باید به شیطون سنگ بزنه سنگهاش تموم میشه فحش میده!

 ترکه سکه میندازه بالا شیر میاد فرار میکنه!

 ترکه رفته بوده خونه خدا هی میزده به خونه خدا میگفته آخه خدا چرا مردی؟ لره پشت سرش بوده میگه مگه احمقی؟ خدا که نمیمیره! خدا شهید میشه!

 

به یه ترکه میگن یارو اچ.آی.وی گرفته. ترکه میگه: جی.ال. ایکس رو فروخت؟

یه روز یه موشه میره خونه  اصفهانیه سوء تغذیه میگیره!

لره با ذوق به دوستش می گه بالاخره این پازل  رو بعد از دو سال تلاش درست کردم!  دوستش می گه دو سال یه کم زیاد نیست؟ لره می گه نه بابا! رو جعبه اش نوشته 7 تا 10 سال!

یه روز از یه ترکه می پرسن چرا خر شدین؟ می گه : یه خر هار ما رو گاز گرفت!

یه روز یه ترکه هزار تومان میندازه تو صندوق صدقات وقتی میاد از خیابون رد بشه ماشین می زنه بهش. همین طوری که داشته ناله می کرده لای چشماشو باز می کنه می بینه یه نفر دیگه هم داره پول میندازه تو صندوق صدقات. با آخرین توانی که داشته داد می زنه: ننداز آقا ... کار نمی کنه... 

اصفهانیه موبایل می خره صفرش رو قطع می کنه!

ترکه می ره نماز جمعه جو میگیرتش موج مکزیکی میره!

ترکه دنبال دزد میکرده ازش میزنه جلو!

به ترکه میگن برای خمیر دندون پونه تبلیغ بساز. میکه خمیر دندون پونه چشمو نمی سوزونه!

ترکه خودشو میزنه به کوچه علی چپ گم میشه!

ترکه میره مکه اونجایی که باید به شیطون سنگ بزنه سنگهاش تموم میشه فحش میده!

 ترکه سکه میندازه بالا شیر میاد فرار میکنه!

 ترکه رفته بوده خونه خدا هی میزده به خونه خدا میگفته آخه خدا چرا مردی؟ لره پشت سرش بوده میگه مگه احمقی؟ خدا که نمیمیره! خدا شهید میشه!

 

 

رشتيه به زنش ميگه خداوکيلي تا حالا چند نفر کنارت خوابيدن؟زنه ميگه خداوکيلي فقط تو کنارم خوابيدي بقيه تا صبح بيدار بودن.


علوم : عشق تنها عنصري هست كه بدون اكسيژن مي سوزد رياضي : عشق تنها عددي هست كه هرگز تنها نيست فارسي : عشق تنها كلمه اي هست كه ماضي و مضارع ندارد ورزش : عشق تنها توپي هست كه هرگز اوت نمي شود قرآن : عشق تنها آيه اي است كه در هيچ سوره اي وجود ندارد انشا : عشق تنها موضوعي است كه مي توان توصيفش كرد زيست : عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود شيمي : عشق تنها اسيدي هست كه درون قلب اثر مي گذارد


از قزوينيه ميپرسن FBI يعنی چی ؟
ميگه فدراسيون بچه بازان ايران 


 تركه پدر دوست دخترش ميميره
ميره داروخانه ميگه كاپوت مشكی ميخوام با طعم خرما  


امروز روز جهانی پوکی استخوانه !!!!
کله پوک جان روزت مبارک 


امروز روز جهانی دزديه.چی دوست داری از من بدزدی؟
اول جواب sms منو بده بعد اين sms رو برای دوستات بفرست.جوابای عجيب غريب باحالی گيرت
مياد

 موز و يه پسته با هم دعواشون مي شه، موز به پسته ميگه: که چي بشه؟ هميشه نيشت بازه؟ پسته ميگه: از تو که بهترم، بخاطر 200 تومن جلوي همه شلوارت رو مي کشي پايين!

یه بنده خدایی میگه: من دو بار ازدواج کردم هر دو بار هم بد شانسی آوردم همسر اولم ترکم کرد دومی ترکم نمی کنه!

غضنفر واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات مي كرده. خلاصه هركي رد مي شده، يك خرما برمي داشته و يك صلوات مي فرستاده. بعد يك مدت، يك بابايي دست مي كنه يك مشت خرما برمي داره، غضنفر دستشو مي گيره ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!

غضنفر داشته دنده عقب با ماشين از كوه مي رفته بالا بهش می گن چرا دنده عقب ميری مي گه اخه می ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتی مي خواسته پايين بياد باز می بينن داره دنده عقب می ياد می گن الان چرا دنده عقب می يای می گه آخه بالای كوه جا بود تونستم دور بزنم

غضنفر كولر خونشون خراب ميشه به زنش ميگه چند دفعه گفتم 5 نفري جلوي اين نشينيد

یه دکتری رفته بوده يكي از دهات و بهشون اصول بهداشت و نظافت رو یاد مي داده. اتفاقأ همون موقع يه گربه اي داشته...ونشو مي ليسيده و خودشو تميز مي كرده. جناب دكتروسط سخنراني ميگه: مثلأ نگاه كنيد، حتي اين گربه كه حيوونه و عقلش نمي رسه هم داره خودشو تميز مي كنه. يهو يكي از دهاتيها از وسط جمع بلند مي شه ميگه: آقاي دكتر، نه فكركني عقلمان نمي رسد ها، زبانمان نمي رسد.
يه روز مدير مهد كودك به يكي از بچه ها ميگه: تو مامان داري؟ ميگه نه! ميگه بابا داري؟ ميگه نه! مرده ميگه پس چي داري؟ ميگه جيش دارم؟

به يکي ميگن: يک جمله بگو که توش سه تا دروغ باشه. ميگه: دانشگاه آزاد اسلامي

اولي به دومي: آن دو نفر را مي‌بيني؟ ده سال است كه ازدواج كرده‌اند و به قدري يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر مي‌كند اصلا ازدواجي بين‌شان صورت نگرفته است

غضنفر چربی داشته میره دکتر، دکتر بهش میگه روزی ۴ کیلومتر باید بدوی... بعد از چند روز غضنفر زنگ میزنه به دکتر میگه: رسیدم لب مرز، چیکار کنم؟

به لره می گن عروسی پسرت كی هست؟ میگه: این دوشنبه نه، چهارشنبه بعدی

به غضنفر می گن تو نمی خوای آدم شی؟ می گه من از این قرتی بازیها خوشم نمیاد.

این هم از معایب شهرت بیش از حد:
علي دايي ميره اردبيل نون بگيره، چادر سرش مي‌كنه اونو نشناسن تو صف خودشو مي‌چسبونه به يه خانم تپل خانومه ميگه علي ول كن منم رضازاده

هواپيما داشت سقوط مي کرد همه داشتن جيغ ميزدن به جز غضنفر! ازش مي پرسن چرا تو ساکتي ؟ ميگه : ماله بابام که نيست بذار سقوط کنه

يک اصفهاني چايي مياره براي مهموناش ولي قند نمي ياره مي گه به قند بالاي يخچال نگاه کنيد و چاي بخوريد يه بچه اي ميرد تو بهر قنده اصفهانيه ميزنه پشت کله پسره مي گه: من گفتم چاي با قند بخور نه چاي شيرين

به تركه مي گن بچه كجائي ؟ ميگه : بچه تهرون . . . مي گن : كجاي تهرون . . . مي گه : كيلومتر 700 ، جاده تهران - اردبيل

غضنفر به زنش می گه 3 تا حیوان نام ببر که با خ شروع بشه. زنش می گه: خودت، خواهرت، خدابیامرز مادرت!

به غضنفر می گن اذون بگو: می گه همه چیز با یک نگاه شروع شد.

 

  • مضرات امتحانات : افزايش بار علمي به طور نا خواسته ! كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاري ! براي معلمان ! افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي ! سردرد حاصل از تمركز شديد براي يافتن راههاي مدرن تقلب! افزايش ادب به طور چشمگير براي گرفتن جزوه از هر كس و نا كسي !!! و ديگه خودتون اينكاره ايد و ميدونيد ديگه ...!!!!! فوايد اندك امتحانات : نوشيدن انواع قهوه هاي مرغوب

  • معرفت رو از سیگار بیاموز که با این که میدونه آخره سر زیره پات له میشه تا آخر به پات میسوزه

  • جون ميده با تو بريم ماهي‌گيري!
    - چطور؟
    - آخه هيچكس به اندازه تو كرم نداره!

  • روز valentine يكي ميره كارت پستال فروشي و ميگه آقا كارتي دارين كه روش نوشته باشه تو تنها عشق مني؟ يارو ميگه بله. ميگه پس لطفا 16 تا بدين!

  • آرزو دارم عمرت مثل دستمال كاغذي دستشوپي باشه
    سفيد و مفيد و دراز

  • تو در قلب من جا داری... تو در رگ من جا داری... . .
    رفتم دکتر گفت انگل داری...

  • آسمان را مي نگرم تو را ميبينم خورشيد را مي نگرم تو را ميبينم ماه را مي نگرم تو را ميبينم خوب مسخره از جلوم برو كنار ديگه

  • نام تو ...
    اسمت را بر کوه نوشتم ریزش کرد روی آب نوشتم بخار شد.روی کاغذ نوشتم پاره شد .روی قلبم....(برو بابا با این اسمت اینم اسمه تو داری...)

  • يه چوب كبريته سرش رو مي خوارونه
    آتيش مي گيره

  • ببخشين که اين موقع مزاحم شدم.
    يه سوال داره مثل خوره روحمو ميخوره::
    پدر پسر شجاع قبل از اينکه پسر شجاع به دنيا بياد اسمش چي بوده؟؟؟!!!...

  • وقتي كه ميري دستشويي قانون دوم نيوتون(جاذبه)ازكارميفته براهمين>>>>>>بايدزوربزني

  • هميشه بايد عکس دوست دخترت را توي کيف پولت بگذاري. تا هر وقت دچار مشکلي بزرگ شدي , بهش نگاه کن. آنوقت احساس مي کني که که هيچ کدام از مشکلاتت به اندازه اين يک دونه وحشتناک نيست

  • بايد از اينجا بروم.ديگر ماندن جايز نيست.اين مشيت الهي است كه بين ما جدايي مي اندازد.پس دوست دارم در روزهاي آخر شادي تو را ببينم.
    {سال 84}

  • قابل توحه كساني كه فردا امتحان دارن!!!!  
    ميدوني فرق ببر با امتحان چيه؟؟؟؟؟؟
    ......
    ببر را وقتي ميبيني ميريني!
    .....
    امتحان را اول ميريني بعد نتيجش را ميبيني!!!!

  • از یه جوجه تیغی میپرسن آرزوت چیه؟میگه آرزوم اینه که یکی دست نوازش رو سرم بکشه...!

  • زنه به شوهرش میگه ۳ تا حیوان وحشی نام ببر :

     طرف میگه :

    خودت

    خواهرت

    خدا بیامرز مادرت

  • یکی تو راست میگی             یکی پینوکیو

    یکی تو مهربونی          یکی خرس مهربون

    یکی تو خونتون قشنگه     یکی خونه مادر بزرگه

    یکی توسفیدی                       یکی سفید برفی

    یکی گوشای تو قشنگه         یکی گوشای زیزی گولو

    یکی توخشکلی             یکی پلنگ صورتی

    یکی توزبلی               یکی ملوان زبل

    یکی ما دو با هم خوبیم              یکی تامو جری

    یکی موهای تو قشنگه        یکی هم موهای انشرلی

    یکی تو سره کاری یکی هم اون اسکلی که می خوای اینو تو برش سند کنی

  • كاش مي شد اشك را تهديد كرد  مدت لبخند را تمديد كرد  كاش مي شد از ميان لحظه ها لحظه ديدار را نزديك كرد!

  • لحظاتی را طی کردم تا به خوشبختی برسم : اما وقتی رسیدم  دیدم خوشبختی  همان لحظات بود

  • ==================================================

    • از يه لره ميپرسن تو شما آدم مشهور هم هست ميگه آره .... سوفيا لُره ! ، اليزابت تاي لُر ، لُر و هاردي .... يه ماده شيميائي هم هست که اختراع خودمونه بهش ميگن کلُر
  •  

    • آقا ماشا ا... ميره تو بانک وام بگيره ، ضامن نداشته منفجر ميشه

     

    • يه دفعه يه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگي ميمرده .... خلاصه هي ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميکشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلک راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود داشتم ميمردما

     

    • يه دفعه يه مرد چاق داشته با پيچ گوشتي به ناف شکمش ور ميرفته يکهو پيچ شکمش باز ميشه باسنش مي افته

     

    • يه دفعه يه آفتاب پرست ميره رو جعبه مداد رنگي " هنگ " ميکنه

     

    • دکتر نظام وظيفه پسر لاغري را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني
      پسره با خوشحالي گفت : آخ جون فوري ميرم زن ميگيرم
      دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني

     

    • يه روز چند تا رفيق ميخواستن برن گردش ، تهرانيه ميگه ماشينش با من ، رشتي ميگه نهارش هم با من ، شيرازيه هم ميگه تخمه و چاي هم با من ، اصفهانيه ميگه پس حالا که همتون يه چيز ميارين منم داداشم را ميارم

     

    • مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها
      پسر : نه مامان جون من خودم فندك دارم

     

    • از خشايار پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفند
      خشاياره ميگه : گاو بهتره
      مي پرسند چرا
      ميگه : گاو وقتي ميخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رد ميشه

     

    • خشايار قله اورست رو فتح ميکنه ، خبرنگارها جمع ميشن و ازش مي پرسند : آقا رمز موفقيت شما چي بود
      خشاياره ميگه : والله آقا من اين چيزها حاليم نيست ، اگه بازم بهم بار بخوره ميارم اين بالا

 

اگر کلمه دوستت

اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستین من به توست
اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست پس با تمام وجود فریاد میزنم دوستت دارم

صدا کن مرا

صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین میدهد صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا نشسته ام تا شاید صدایم کنی صدایم کنی ومحبت بی دریقت را نثارم کنی

صدا کن مرا

صدا کن مرا تو با صدای من سخن بگویی و با چشمان من ببینی و هستی را با انگشتان من کشف کنی

هر وقت به تو میرسم !!!

نمی دونم که چرا هر وقت به تو می رسم ، نمی توانم از تو
بگویم. برای گفتنت واژه کم می آورم. به هر حال ، بدان
که بیشتر از این حرف ها و واژه ها برایم معنا می دهی

خیال تو منو رها نمی کنه

من چه کنم خیال تو منو رها نمی کنه
اما دلت به وعده هاش یه کم وفا نمی کنه
من ندیدم کسی رو که مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو که تو دل اینجوری جا نمی کنه

شبی به دست من از شوق سیب دادی تو

شبی به دست من از شوق سیب دادی تو
نگو که چشم و دلم را فریب دادی تو
تو آشنای دل خسته ام نبودی حیف
و درد را به دل این غریب دادی تو.

تقدیم به تو

تقدیم به تو که : یادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانیت در تمام وجودم است عزیزم محبت را در پاکی نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معنی کردم وبدان که زیباترین لحظه هایم در کنار تو بودن است

من منتظرت شدم

من منتظرت شدم ولی در نزدی
بر زخم دلم گل معطر نزدی
گفتی که اگر شود می آیم اما
مرد این دل و آخرش به او سر نزدی

اسم : آواره ، شهرت : سرگردان

شغل : عاشق ، آرزو : رسیدن به عشقم

امید : وصال ، تاریخ تولد : باد خزان

وفات : برگ ریزان ، محل تولد : در بغل یار !

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه
توی زندگی یه وقتا ، تنهایی رمز عبوره
اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم
مطمئن باش توی دنیا ، دل به تو سپرده بودم
خیلی سخته بگی میرم ، وقتی می خوای که بمونی
وقتی می خوای تو خیالت ، شعرای قشنگ بخونی
من گذشتم از تو اما ، تو همیشه بهترینی
مثل اشکی واسه چشمام ، موندگاری و صمیمی
من می خواستم تو خیالم ، ازتو تا ابد بخونم
تنها باشم بی حضورت ، رازچشماتو بدونم
من می خواستم واسه دردام ، تنهایی خونه بسازم
با نت های مهربونیت ، شعرای قشنگ بسازم
می دونستم وقتی میرم ، دیگه تا ابد غریبم
حتی واسه چشم خیست ، بی وفاترین فریبم
شاید امروز که سیاهی ،رخنه کرده تو وجودم
بدونم که راستی راستی ، روزی عاشق تو بودم

دوباره زمستان است و دلم بیمار می شود         ببین قصه ی زندگی ام دوباره تکرار می شود

مگر چه  سریست در زمستانه  زندگی ام           که در این زمان  دلم بین در و دیوار می شود

چگونه بگذرم از عشق از دل بستگی هایم          بار الاها پس کی زمستان من بهار می شود

تو میروی و من می مانم و تنهایی و عشق          مگر دگر دل من  به  دلبری گرفتار می شود

گفته ای میروی و مرا میبری ز یاد و خاطرت          بدان که دل ما ز دوری تو بی قرار می شود

اگر چه سخت است دل کندن ز دلبر خویش          به رفتن من ستون زندگیت پایدار می شود

مپندار که بعد رفتنت روی به جمع خاطره ها         دلم  به  عشق  تو هر صبح بیدار می شود

خداحافظ ای  که بی تو بهار زمستان  است         بدان که عشق تو در دلم ماندگار می شود

 
بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید;
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آید ، تو به من گفتی : از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن ،
آب ، آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،
باش فردا ، که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم : حذر از عشق !؟ - ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
نتوانم

روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ...

باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت ...
اشک در چشم تو لرزید ،
ماه بر عشق تو خندید !

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده بخونم

تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم،

تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم،

تو ندیدی!

نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی .

چون در خانه ببستم ،

دگر از پای نشستم ،

گوئیا زلزله آمد ،

گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی

برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من ؟

که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل ،

با تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدائی ؟

نتوانم ، نتوانم

بی تو من زنده نمانم .....

بی تو تنها از خم کوچه گذشتم

لحظه ای بر لب آن جوی نشستم

خاطرات ایام گذشته آمد به سراغم

من هنوز دل شده ی آن چشم سیاهم

زیر لب زمزمه کردم;

کمرم خم شده از جبر زمانه

نیست اینجا دگر از تو نشانه

یادم آمد خاطره ی آن روزه بهاری

که به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای بر گذر عمر نظر کن

به تو گفتم گذر عمر ندانم

به کسی غیر تو من دل نسپارم

بی تو من هم در این شهر غریبم

بی تو غصه و غم گشته نصیبم

بعد تو دگر این قصه تمام است

کار من هر شب و روز اه و فقان است

بعد تو دگر این قصه تمام است...

بوسه اسم است...چون عمومي است بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدي بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است...چون از قيد انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل ميکند.

کوتاه ترين فاصله براي گفتن دوست دارم فقط يه لبخنده . . . . . . . . . . . نيشتو ببند.

هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببيننت و حسوديشون بشه که ماهشون مال منه .

اولين چيزي که بهش دل بستم تو بودي ... بي تو آرومو قرار نداشتم گريه ميکردم من فقط تورو مي خواستم نه چيزه ديگه اي مي دونستم که بي تو خوابم نمي بره ............دوستت دارم پستونک.

زندگي اجبار است مرگ اخطار است دوستي فقط يکبار است اما جدايي بسيار است.

بين هزاران ديروز و ميليون ها فردا . فقط يه دونه امروزه . پس از دستش نديم و ازش لذت ببريم و با اين اس ام اس به عزيزانمون بگيم دوستشون داريم.

سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن. پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر. عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده. بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن. خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن. نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر. بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن. با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز. پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش. سازنده ترين کلمه((صبر)) است...براي داشتنش دعا...

جملات رمانتيک ويژه پيچوندن : - آرزوي من خوشبختي توست، با من باشي يا نباشي فرقي نميکنه!! - خودم هم نمي دونم چيکار ميخوام بکنم.نميخوام تو به آتيش من بسوزي!!! - تو هم خوشگلي،هم باهوشي،هم زرنگي.. .آدمهايي خيلي بهتر از من گيرت مياد!! - ما مدلهاي ذهنيمون با هم فرق ميکنه!! هيچ پروسيجري براي تلفيق اين دو مدل نداريم!! - تاکيد مداوم بر برخي جملات شريعتي:"اگر عشق دوام يابد،به ابتذال ميکشد .

عشق شاديست عشق آزاديست عشق آغاز آدميزاديست.

در پارکينگ خاطراتم چشماتو پارک کردم,بعدش هم دلت رو پنچر کردم تا از دلم نري

هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره. اگه يک وقت ديدي آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي.

لرزش صدات ، برق نگات ، تپش قلبت ، نفس هاي تند و عرقي که روي پيشونيت نشسته همه گوياي يه چيز هستن : تيروئيدت پرکاره !

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي.

جبران خليل : عشق براي رشد تو و براي پيرايش توست ... مينديش كه مي تواني عشق را هدايت كني ، زيرا اگر عشق ارزشمند بيابدت ، هدايتت خواهد كرد.

عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است.

وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني .

برايت چه بنويسم از مهري که در رودخانه قلبم جاريست يا از طوفان سهمگيني که در دلم غوغايي به پا کرده و از اوراقي که سطر به سطر نام تو و عشق تو را درخود جاي داده "اي مهربانترين" دفترم صد برگ دارد و من هر صفحه را با نام توو ياد توپر کرده ام و سر انجام به زيباترين نکته هستي رسيده ام.

کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد .

چه دليست اين دل من ؟ که ز تردي چو يک ساقه ي تاک به شتابي که تگرگ بشکند ساقه و از هم بدرد پيکر برگ يا به آساني يک شاخه ي گل مي شکند چه دليست اين دل من ؟

حس که پيدا شد عشق باريدن گرفت، هيچ ميداني رمز عاشق بودن هرکس فقط اين است: ساده بودن، ساده ديدن، و ساده پذيرفتن...پس ساده ميگويم، ساده...دوستت دارم .

هرگز براي عاشق،به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي ميرسي که ماه را بر لبانت مينشاند. .

چنديست که بيمار وفايت شده ام
در بستر غم چشم براهت شده ام
اين را تو بدان اگر بميرم روزي
مسئول تويي که من فدايت شده ام

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»» »»»»»»»»»»»»»»»

يک بوسه ز لبهاي تو در خواب گرفتم
انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم
هرگز نتواني تو ز من دور بماني
چون عکس تو در سينه خود قاب گرفتم

««««««««««««««««««««««««« «««««««««««««««

عکس تو رو طاقچه قلب منه
بهترين خاطره عمر منه
دل اگه بخواد بيفته بشکنه
عکستو طوري گذاشتم نشکنه

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»» »»»»»»»»»»»»»»»

ويرانه نه آن است که جمشيد بنا ساخت
ويرانه نه آن است که فرهاد فرو ريخت
ويرانه دل ماست که با هر نگه تو
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت

««««««««««««««««««««««««« ««««««««««««««« «

خيلي سخته اون کسي که گفت واسه چشات ميميره
بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره
خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي
اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته که دلي رو با نگات دزديده باشي
وسط راه اما از عشق يه کمي ترسيده باشي
خيلي سخته بري يک شب واسه چيدن ستاره
ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»» »»»»»»»»»»»»»»» »

روزي که گذشت هيچ از او ياد مکن
فردا که نيامده است فرياد مکن
بر نامده و گذشته بنياد مکن
حالي خوش باش و عمر بر باد مکن

««««««««««««««««««««««««« ««««««««««««««« «

زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است
که اولش پيچ است و آخرش هيچ

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»» »»»»»»»»»»»»»»»

جان فداي دوست کردن نزد ما دشوار نيست
سوزم از اين غم که ما را فرصت ديدار نيست

««««««««««««««««««««««««« «««««««««««««««

به چشمانت بياموز که هر کس ارزش ديدن ندارد
به دستانت بياموز که هر گل ارزش چيدن ندارد
به قلبت بياموز که هر کس کنج آن جايي ندارد

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»» »»»»»»»»»»»»»»»

به ياد آشنايان آشنا باش
به پيوندي که بستيم باوفا باش
هميشه ياد تو در خاطرم هست
تو هم هرجا که هستي ياد ما باش

««««««««««««««««««««««««« ««««««««««««««« «

زماني که متولد شدم يکي تو گوشم گفت
تا آخر عمر با تو هستم
خنديدم و گفتم
تو کي هستس ؟
گفت
.
.
.
.
.
" غم و تنهايي "

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»» »»»»»»»»»»»»»»»

چون اين دنيا ندارد اعتباري
اين نامه نوشتم تا بماند يادگاري
اين نيست براي خودنمايي
يادگاري است ز دوره جواني

««««««««««««««««««««««««« «««««««««««««««

زندگي يک سفر است منو تو همسفريم
آخرت مقصد ماست منو تو بي خبريم

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»» »»»»»»»»»»»»»»»

مينويسم " د ي د ا ر"
تو اگر بي من و دلتنگ مني
يک به يک فاصله ها را بردار

««««««««««««««««««««««««« «««««««««««««««
:تا حالا سوراخ جوراب پاي مورچه رو ديدي دلم برات اونقده شده


2:انواع دخترا...:13 ساله ببو***17 ساله ليمو***22ساله هلو***29ساله آلبالو***35ساله خرمالو
*45ساله لبو***50ساله کدو***55ساله لولو***65 ساله يابو***75ساله زالو ......حالا اگه دختري... راستشو بگو کدومشي؟!؟!؟!؟!


3:بلوتوث قلبتو روشن کن .... ميخوام تمام وجودمو برات بفرستم?


4:دنيا مث بازي گل يا پوچ ميمونه .......**.......با تو گل بي تو پوچ?


5:الهي کارت سوخت ماشينم شي تا هميشه و همه جا دنبالت بگردم?


6:هر وقت قادر به شمردن قطرات بارون شدي اونوقت مي فهمي که چقدر دوست دارم?


7:چرا دخترا با 1000 اميدو آرزو با يه1 پسر دوست ميشن..اما پسرا با 1 آرزو با 1000تا دختر? ?


8:برا عشقت تو قلبم3 تا کوه ساختم..اولي:کوهه وفا*دومي:کوهه صداقت*سومي:کوهي که هروقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بالا بندازمت پايين?


9:الو الو ...الو ..برج مراقبت!؟؟!باند قلبتون خاليه؟؟؟اگه خاليه اجازيه فرود مي خواستم?

گردش سال فقط یک شب یلدا دارد . من بیچاره چه شب هاست که یلدا دارم.



نخ توی شمع از شمع پرسیدچرا وقتی من می سوزم تو آب میشوی .
شمع جواب داد : وقتی که میبینی که یکی که تو قلبته داره میسوزه مگه می تونی گریه نکنی ... !




گر گشایی قلب من .
صد سال بعد از مرگ من .
خواهی شنید از قلب من .
I love you محبوب من .



اشکام دونه دونه ، دونه دونه ، دونه دونه
ریختن روی گونت ، فکر کردی بارونه .



__________________
زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می‌گذرد ... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد

 

 

 

من میگم بهم نگاه کن


تو میگی که جون فدا کن


من میگم چشمات قشنگه


تو میگی دنیا دو رنگه


من میگم دلم اسیره


تو میگی که خیلی دیره


من میگم چشمات و واکن


تو میگی من و رها کن


من میگم قلبم رو نشکن


تو میگی من می شکنم من

؟
من میگم دلم رو بردی


تو میگی به من سپردی ؟


من میگم دلم شکسته است


تو میگی خوب میشه خسته اس

ت
من میگم بمون همیشه


تو میگی ببین نمی شه


من میگم تنهام می ذاری


تو میگی طاقت نداری


من میگم تنهایی سخته


تو میگی این دست بخته


من میگم خدا به همرات


تو میگی چه تلخه حرفا

ت
من میگم که تا قیامت


برو زیبا به سلامت


من میگم خدا به همرات


تو میگی چه تلخه حرفات


من میگم که تا قیامت


برو زیبا به سلامت

 

 

هرگز از يادم نرفت روياي تو

  گم نشد در قلب من سوداي تو

سر به ديوار کسي تکيه نکرد

 چشم به جز در سجده ات گريه نکرد

تير عشقت جز به قلب من نخورد 

 سحر چشمانت به جز روحم نبرد 

يک نفس بي تو دلم طاقت نداشت 

 جز گل عشقت به قلب من نکاشت

در دلم جز اسم تو چيزي نبود 

  گر تو تنهايم گذاري پس چه سود 

واژه هاي شعر خاک پاي توست 

 مرگ شعرم ديدن غم هاي توست

سال ها مرغ دلم شد بيقرار

مجرم عشقم سرم بر روي دار

تا افق تا بيکران ها با توام 

  تا غروب عمر دنيا با توام

تا ابد جاريست نامت بر لبم

  نور ماهي و منم همچون شبم

در نگاهم جز تمناي تو نيست 

 مومن عشقم خدايم جز تو کيست

آمدم سويت،طوافت مي کنم

 همچو (عين) و(شين) و(قاف) ‍ت ميکنم

   رو به تو زانو زدم در سجده ام 

 قبله عشقي و من هم بنده ام  

من چه ناقابل به درگاه توام 

 مومن گه گاه و بيگاه توام 

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

من به اندازه چشمان تو غمگین ماندم و به اندازه هر برق نگاهت نگران 

 تو به اندازه تنهایی من شاد بمان  . . .

حال ما بی آن مه زیبا مپرس / آنچه رفت از عشق او بر ما مپرس

 

از خود خانه و کاشانه ای ندارم ، اما در عمق آرزوی من این است

که در دل تو خانه ای داشته باشم ، به مساحت یک قلب . . .

مگه من به تو اجازه دادم که بازم رفتی اون بالا ، هان !؟

بیا پایین ، زود باش ، آخه تو فقط ماه منی !

هر چند پیر و خسته و ناتوان شدم / هر که یاد روی تو کردم جوان شدم . . .

 

 

بوسه یعنی لذت دلدادگی / لذت از شب لذت از دیوانگی

 بوسه آغازی برای ما شدن  / لحظه ای با دلبری تنها شدن

!

 

 بوسه آتش می زند بر جسم و جان /  بوسه یعنی عشق من با من بمان . . .

زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است تا درآن دوست نباشد همه درها بسته است

 

 

دل بستن مثل یه قصه ست،با یکی بود شروع میشه و با یکی نبود تموم..

 

 

تبسم عشق گوشه ای ازنگاه خداست،به نگاه او می سپارمت

 

 

یارب دل دوستان پرازغم نکنی*باتیرقضاوت قامت ماخم نکنی*ای چرخ تورابه حق قرآن سوگند یک مو  ز سر دوست ماکنم نکنی..‎‎

 

اگر دنیا پر از عاشق نباشه،تو این دنیا دل صادق نباشه،همون بهتر که این دنیا نباشه،زمین و آسمون با هم فنا شه

 

 

 

نفس بده که برات نفس نفس بزنم نفس بجز تو نخواهم برای کسی بزنم مرا اسیرخود کردی دعایم کن که آخرین نفس را در این قفس بزنم

 

 

چه شد اى پنجره ى شوق چرابسته شدى؟

شایداز همنفسى بادل ما خسته شدى..

 

 

دل تو وقتی میگیره دل من میخواد بمیره،حاضرم دلم فدات شه تا که قلب تو نگیره

بهترین آرزوها را برایت به دست فرشته ها سپردم ..... نگاهت به آسمان باشد

 

 

ازدلم تا لب ایوان شماراهی نیست،نیمه جانیست دراین فاصله قربان شما

 

 

از من آزرده مشو، میروم از خانه ی تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بی تقصیرم، تو اگر خسته ای از دست دلم حرفی نیست، امر کن تا که بمیرم به خدا می میرم..

 

 

من همان قاب تهی خسته و بی تصویرم،
که برای تو و تصویر دلت می میرم..

 

 

فاصله با آرزوهای ما چه کرد؟ کاش می شد از عاشقی هم توبه کرد!

 

اگه یه روز دیدی تموم درختای کوچه و محلتونو بریدن اصلا ناراحت نشو، چون هنوز من رو داری که بهم تکیه کنی..

 

 

 

گاهی وقتهاچقدر ساده عروسک می شویم ؛ نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم ؛ فقط احمقانه سکوت می کنیم....

 

سکوت چه زیباست وقتى تمام حرفها از توصیف تو عاجزند

 

 

طعنه برطوفان نزن ایراد بر دریا مگیر عاشق ساحل شدن موج را دیوانه کرد

 

 

بیاموزیم که اگر ستاره نیستیم، ابر هم نباشیم که جلو درخشش ستاره ها را بگیریم!

 

کف آسفالت صافه ولی ترک داره مثل دله منه که غما رو یدک داره

 

اینجا قوانینی داره که بی تبصرست نگاها شلیک میشه بهت از غرض

 

 

توی زندگی بعضی چیز ها بزرگ ، بعضی چیز ها کوچک ، بعضی چیز ها ساده و بعضی چیز ها مهم هستند:

بزرگ مثل عشق

کوچک مثل غم

ساده مثل من

مهم مثل تو …

 

تا که از جانب معشوقه نباشد کششی..کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

 

 

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار. شاید فردا احساسی باشد اما …عزیزی نباشد

 

 

ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسیم باش و نوازش کن

 

 

به نامردی نامردان قسم خوردم …… که نامردی کنم در حق نامردان

 

 

من رشته محبت خود از تو می بُرم ….. باشد گره خورد به تو نزدیکتر شوم

 

دنامی حیات دو روزی نبود بیش…. آنهم با تو بگویم چه سان گذشت

 

ک روز صرف دل بستن دل شد به این و آن….. روز دگر به کندن دل از این و آن گذشت

ای وای نکنه عاشقی هامون دروغکی باشه
من دوست ندارم بوسه هامون یواشکی باشه

 

ما که همسایه ی اشکیم ولی با دل تنگ . گر لبی خنده زند یاد شما می افتیم

 

عشق مانند بیماری مسری است که هرچه بیشتر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا می شوی .

 

دوستت دارم بی هیچ بهانه ای شاید دوست داشتن همین باشد

 

دوست دارم گل باشی و من تنها زنبورت

 

دوست دارم پیتزای رو میزت باشم ، تا به دست تو تیکه تیکه بشم !

 

گریه هامو تو ندیدی

هر چی گفتم نشنیدی

من کدوم عهد رو شکستم

 

از چشمهای من هیجان را گرفته اید                                                                             

                                            این روزها عجب خودتان را گرفته اید

 

با این سکوت و نگاه و غضب به چشم                                                                         

                                                  حرف و کلام و دهان را گرفته اید

 

حرف بدی نمی زنم اما شما به فحش                                                                           

                                                از این غزل تمام بیان را گرفته اید

 

اردیبهشت نیست که اردی جهنم است                                                                         

                                            لبهای سرختان که دهان را گرفته اید

 

خانم جسارت است ببخشید یک سوال !                                                                      

                                            با اخمتان کجای جهان را گرفته اید ؟

 

خانم شما که درس نخواندید پس کجا ؟                                                                     

                                            کِی  د کترای زخم زبان را گرفته اید ؟

 

خانم جواب نامه ندادید بس نبود ؟                                                                          

                                              دیگر جرا کبوترمان را گرفته اید ؟

 

خانم اجالتاًً  برویم  آخر غزل                                                                             

                                       نه اینکه وقت نیست امان را گرفته اید

 

اما به ما نیامده دل کندن از شما ...                 

کبوتر شد و رفت

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
                                                                      زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
                                                                        آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
                                                                            مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
                                                                               عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
                                                                      دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

 

 ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و

 

 بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین

 

؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی

هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم .

 

بابک یکی دوست دارم چون تکی و یکی دیووونتم عزیزم

 عشـــــــــق بـــــي پــايــان

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

 

لاک پشت ها وقتی عاشق میشن تحمل درد عاشقی واسشون راحت تره . چون عشقشون آروم آروم  ترکشون میکنه ... !                                                                                      

 

لطفا بدون نظر نرید

----------------------------------------------------

 

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                     

                                                به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق                                                                    

                                               تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت                                                                  

                                                بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس                                                                

                                                       تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم                                                                    

                                                    وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                 

                                              به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمی دم                                                                 

                                                     یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم                                                                      

                                                   قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

از برنارد شاو پرسیدند : از کی احساس کردی پیر شدی ؟ گفت : از وقتی به یک خانوم چشمک زدم بعد آن خانوم از من پرسید : آشغالی رفته تو چشمتون ؟

 --------------------------------------------------------------------------------------------

دکتر شريعتي :

« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ، آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... 

چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم . »

--------------------------------------------------------------------------------------------

دیکته

بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

                                                   سارا به سين سفره مان ايمان ندارد

بعد از همان تصميم کبری ابرها هم

                                                      يا سيل می بارد و يا باران ندارد

بابا انارو سيب و نان را می نويسد

                                                      حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولی هاست

                                                     هی می نويسد اين ندارد آن ندارد

بنويس کی آن مرد در باران ميايد

                                                        اين انتظار خيسمان پايان ندارد

ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط

                                                    بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

 

                                   غلامعلي شكوهيان

 

بازم میگم نظر فراموش نشه !!!

 

مهربانی را وقتی آموختم که کودکی آسمان نقاشی اش را سیاه میکشید تا پدر کارگرش زیر آفتاب نسوزد .

قیامت قامت و قامت ، قیامت

                                                     قیامت می کند این قد و قامت

موذن گر ببیند قامتت را

                                                       به "قد قامت" بماند تا قیامت

عشق با نیم نگاهت ازلی ست

                                                             راز چشمان تو ضرب المثلی ست

ولی افسوس ترافیک دلت

                                                               مشکل جاده بین المللی ست

آنگاه که خنده بر لبت می میرد

                                                             چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد

دیروز به چشمان تو گفتم که برو

                                                                امروز دلم بهانه ات می گیرد

تولد

    ساعت 3 شب بود که صدای تلفن، پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر  با عصبانیت گفت:  چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟  مادر گفت: 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم تولدت مبارک...!   

پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت،   ولی مادر دیگر در این دنیا نبود . !

 

شعر زیر هم از حمید روزیطلب هست . تقدیم به شما :

يك قلب خسته از ضربان ايستاده است

 

من مرده‌ام ، نشان كه زمان ايستاده است

                                                             و قلب من كه از ضربان ايستاده است

مانيتور كنار جسد را نگاه كن

                                                              يك خط سبز از نوسان ايستاده است

چون لخته‌يی حقير نشان غمی بزرگ

                                                            در پيچ و تاب يك شريان ايستاده است

من روی تخت نيست ، من اين‌جاست زير سقف

                                                           چيزی شبيه روح و روان ايستاده است

شايد هنوز من بشود زنده‌گی كنم

                                                                روحم هنوز دل‌نگران ايستاده است

اورژانس كو؟ اتاق عمل كو؟ پزشك كو؟

                                                         لعنت به بخت من كه زبان ايستاده است

اصلا نيامدند ببينند مرده‌ام

                                                                شوك الكتريكی‌شان ايستاده است

فرياد می‌زنم و به جايی نمی‌رسد

                                                                فريادهام توی دهان ايستاده است

اشك كسی به خاطر من در نيامده

                                                        جز اين سِرُم كه چكه‌كنان ايستاده است

شايد برای زل زدن‌ام گريه می‌كند

                                                        چون چشم‌هام در هيجان ايستاده است

ای وای دير شد بدن‌ام سرد روی تخت

                                                          تا سردخانه يك دو خزان ايستاده است

آقای روح! رسمی شد دادگاه‌تان

                                                                 حالا نكير و منكرتان ايستاده است

آقای روح! وقت خداحافظي رسيد

                                                        دست جسد به جای تكان ايستاده است

 

مرگ‌ام به رنگ دفتر شعرم غريب بود

                                                         راوی قلم به دست زمان ايستاده است:

يك روز زاده شد و حدودی غزل سرود

                                                         يادش هميشه در دل‌مان ايستاده است

يك اتفاق ساده و معمولی‌ست اين

                                                         يك قلب خسته از ضربان ايستاده است

 

در تمام تمرين‌ها سنگ تمام مي‌گذاشت اما چون جثه اش نصف ساير بچه‌هاي تيم بود تلاش‌هايش به جايي نمي‌رسيد. در تمام بازي‌ها ورزشكار اميدوار ما روي نيمكت كنار زمين مي‌نشست اما اصلا پيش نمي‌آمد كه در مسابقه اي بازي كند. اين پسر بچه با پدرش تنها زندگي مي‌كرد و رابطه ويژه اي بين آن دو وجود داشت. گرچه پسر بچه هميشه هنگام بازي روي نيمكت كنار زمين مي‌نشست اما پدرش هميشه در بين تماشاچيان بود و به تشويق او مي‌پرداخت. اين پسر در هنگام ورود به دبيرستان هم لاغر ترين دانش آموز كلاس بود. اما پدرش باز هم او را تشويق مي‌كرد كه به تمرين‌هايش ادامه دهد. گرچه به او مي‌گفت كه اگر دوست ندارد مجبور نيست اين كار را انجام دهد. اما پسر كه عاشق فوتبال بود تصميم داشت آن را ادامه بدهد. او در تمام تمرين‌ها تلاشش را تا حد نهایت انجام میداد به اميد اينكه وقتي بزرگتر شد بتواند در مسابقات شركت كند. در مدت چهار سال دبيرستان او در تمام تمرين‌ها شركت مي‌كرد اما همچنان يك نيمكت نشين باقي ماند. پدر وفا دارش هميشه در بين تماشاچيان بود و همواره او را تشويق مي‌كرد. پس از ورود به دانشگاه پسر جوان تصميم داشت باز هم فوتبال را ادامه دهد و مربي هم با تصميم او موافقت كرد زيرا او هميشه با تمام وجود در تمرين‌ها شركت مي‌كرد و علاوه بر آن به ساير بازيكنان روحيه مي‌داد. اين پسر در مدت چهار سال دانشگاه هم در تمامي‌تمرين‌ها شركت كرد اما هرگز در هيچ مسابقه اي بازي نكرد. در يكي از روزهاي آخر مسابقه‌هاي فصلي فوتبال زماني كه پسر براي آخرين مسابقه به محل تمرين مي‌رفت مربي با يك تلگرام پيش او آمد. پسر جوان آرام تلگرام را خواند و سكوت كرد. او در حالي كه سعي مي‌كرد آرام باشد زير لب گفت: پدرم امروز صبح فوت كرده است. اشكالي ندارد امروز در تمرين شركت نكنم؟ مربي دستش را با مهرباني روي شانه‌هاي پسر گذاشت و گفت: پسرم اين هفته استراحت كن. حتي براي آخرين بازي در روز شنبه هم لازم نيست بيايي. روز شنبه فرا رسيد. پسر جوان به آرامي ‌وارد رختكن شد و وسايلش را كناري گذاشت. مربي و بازيكنان از ديدن دوست وفادارشان حيرت زده شدند. پسر جوان به مربي گفت: لطفا اجازه بدهيد من امروز بازي كنم. فقط همين يك روز را. مربي وانمود كرد كه حرف‌هاي او را نشنيده است. امكان نداشت او بگذارد ضعيف ترين بازيكن تيمش در مهم ترين مسابقه بازي كند. اما پسر جوان شديدا اصرار مي‌كرد. مربي در نهايت دلش به حال او سوخت و گفت: باشد مي‌تواني بازي كني. مربي و بازيكنان و تماشاچيان نمي‌توانستند آنچه را كه مي‌ديدند باور كنند. اين پسر كه هرگز پيش از آن در مسابقه اي بازي نكرده بود تمام حركاتش به جا و مناسب بود.
 
تيم مقابل به هيچ ترتيبي نمي‌توانست او را متوقف سازد. او مي‌دويد پاس مي‌داد و به خوبي دفاع مي‌كرد. در دقايق پاياني بازي او پاسي داد كه منجر به برد تيم شد. بازيكنان او را روي دستهايشان بالا بردند و تماشاچيان به تشويق او پرداختند. آخر كار وقتي تماشاچيان ورزشگاه را ترك كردند مربي ديد كه پسر جوان تنها در گوشه اي نشسته است. مربي گفت: پسرم من نمي‌توانم باور كنم. تو فوق العاده بودي. بگو ببينم چه طور توتنستي به اين خوبي بازي كني؟ پسر در حالي كه اشك چشمانش را پر كرده بود پاسخ داد: مي‌دانيد كه پدرم فوت كرده است. آيا مي‌دانستيد او نابينا بود؟ سپس لبخند كم رنگي بر لبانش نشست و گفت: پدرم به عنوان تماشاچي در تمام مسابقه‌ها شركت مي‌كرد. اما امروز اولين روزي بود كه او مي‌توانست به راستي مسابقه را ببيند و من مي‌خواستم به او نشان دهم كه مي‌توانم خوب بازي كنم.

 

دکتر علی شریعتی میگه :

دوست دارم در خیابان با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم !