دیگه تو رو نمیخوام

دیگه تو رو نمیخوام

 اخه لیاقت نداره حتی دستات که باشه با من همراه

دیگه نمیشینم به پای گریه هات حتی تو شب ها

 تو منو نمیخواستی از اول

پس برو بمون تنها یکی کاری میکنه که تو بمونی تنها با غم ها

و  نتونی حتی اسمم رو صدا کنی بگی شیوا

  تو داغون کردی یه قلب شکسته پس برو لال شو احمق هرزه

 من تو رو میخواستم تا اخر پس چرا رفتی گذاشتی منو با درد توی روزای اخر

هنوزم ارزومه باشی سلامت

وگر نه نمیخوندم واست همیشه تک اهنگ

پس برو از پیشم و فکر نکن رفتی از قلبم بیرون خیلی راحت

چون هنوزم با یادت میخونم

که نگی من بی تو نمیتونم

اونروزای که با گریه مینوشتم بر گشته

چون قلب من بازم شکسته

واسه خدا بندش از یاد رفته

واقعا چرا کردی با من اینکار

من حتی شکستم غرورم رو واسه تو بیکار

پس یادت باشه خیلی کردی واسه رسیدن به من پیکار

دیگه عوض نمیشه این افکار

برو دیگه برو که نیستی واسه من یه ادم با حال

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

بازم تکست خودم که زیاد قشنگ نیست

همین که ندارمش و با یادش زندم عالیه . خدایی عشق چیز باحالیه

نمیدونی قلبت درگیره بعد فراموش میکنی و اون میره

واسه هیچ کس مهم نیست که درنا داره میمیره

این تکس رو باز تو غم تنهایی نوشتم

تا برگرده روحیه ی دردناک گذشتم

به تنهایی قسم این که میگن غم معرفت داره راسته

 اخه ااون هیچوقت از بچگی منو تنها نمیذاشته

اره غم واسه من قشنگه اخه تو غم یاد اون نشسته

الان دستام خیلی سرده گرمای عشق الان رفته

عشقم منو اصلا نمیخواسته

اما چرا جونش رو پای زنده موندن من گذاشته ؟

ههه همه فکر میکنن اینا رو میگم واسه قافیه

نه اما اینا درد قلبه پس میسوزونه قلب رو از تمام ناحیه

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

پشت سرم

هنوز دارم به پشت سرم نگاه میکنم نه تو هستی نه حتی سایه ام ولی من هستم بایه لبخند ساده بی ریا از به یاد آوری قشنگی های با تو بودن هنوز به راه رفته ات نگاه میکنم خدایا این صبر را چگونه به من دادی فکر میکردم روزی که برود من می میرم ولی من اینجام نفس می کشم راه می روم زنده ام و قلبم هنوز عاشقانه میتپد برای او که دیگر نیست این حس عارفانه از کجا آمد که مرا در حریری از آرامشی طلایی گرفت هنوز نگاههای تو خاطرم را قلقلک می دهد و شکوه مهربانی هایت ذهنم را آذین می بندد نمی دانم چرا ولی حس میکنم امروز بیشتر از هر وقت دیگری از تو دورم و بی نهایت به تو نزدیکم امروز دیگر تو در منی نه تو خود خود منی نمیدانم چرا ولی من تازه امروز تو را یافتم............... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

دیر زمانی از رفتنت گذشته

سلام دیر زمانی است که از رفتنت گذشته و چه سخت است انتظار ی که به پایان نخواهد رسید انتظاری که امید در آن نیست انتظاری که درکش مبهم است امیدی نیست و باز هم شاید امیدی هست اگر نبود تحمل ندیدنت سخت تر از این بود که هست دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ است برای دیدنت دلم تنگ است عشقم کاش ... دیگر نمی توانم نه دیگر توان نوشتن ندارم اثری که از دل به دستانم رسیده نیرویم را می گیرد در عجبم از صبری که خدایمان می دهد فکر می کردم بدون تو نابودم ولی باز هستم و خواهم بود کاش آرامشت را بر هم نزنم که من صبرم به خاطر آرامش توست ناله هایم را بی پاسخ نگذار با من سخن بگو ... دوستت دارم تا همیشه

عشقم کجایی

نماد عشق تو دنیا کجایی                               

  اسمت رو کسی نمی شناخت به بی وفایی

چرا میخوای منو بزاری بری بمونم تنها            

         به خدا وابسته شده بهت درنا

نباشی نمیتونه بمونه تو دنیا   

      قدرت نداره دستاش که بزنه رگی رو که خون جریان داره به عشق تو تنها

به اون کسی که میپرستی یادته خوردی قسم

قول دادی که همیشه بدی بهم گل عشق و گل مریم

حالم رو درک نمیکنه هیچکس

خدا تو که تنهایی برس به فریاد یه ادم بی کس

شیوا کم کم داره میمیره

هیچکس نیست که دستاش رو بگیره

دلم گرفته و میخواد برگرده به دوران بچگی

بخونه یه توپ دارم رو به سادگی

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

eshgh chie ?/?/

به راستی عشق چیست؟؟از معلم دینی پرسیدند عشق چیست گفت حرام است از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟؟نقطه ای که حول محور نقطه قلب جوان می گردد از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟؟گفت سقوط سلسله قلب جوان است از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟؟گفت محبت الهیات است از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟؟گفت تنها عددی است که هرگز تنها نیست از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟؟گفت تنها ادم ربایی است که قلب جوان را به سوی خود می کشد از معلم انشا پرسیدند عشق چیست؟؟گفت تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟؟گفت تنها توپی است که هرگز اوت نمی شود ..................................................................................

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

تنها

سلام باز اومد شیوا

همون عاشق تنها

همونی که همه میدونید داره میمیره با درد ها

چندین دفعه میخواست بره پیش خدا

اما نزاشتن این ادمای بد دنیا

خدا چرا کثیف شده عشق بیشتر عاشقا

مگه چه گناهی کرده شیوا درنا

که بخواد بمونه تو این خاکدان غم تنها

اون همیشه ساخته با درد ها چرا راحت نمیتونه بره از این دنیا ؟؟؟

دیگه دلش گرفته و اشکاش جاریه

خودش نمیدونه چرا زندگی سخته ؟

الان که فهمیده دلش کجا رفته

دیوانگی

با که گویم غم دیوانگی خود جز یار
          از که جویم ره میخانه به غیر از دلدار
سر عشق است که جز دوست نداند دیگر
                         می نگنجد غم هجران وی اندر گفتار....

تنهام نزار

هرگز تو رو تنها نمی ذارم

با من بمون تنها تو رو دارم

 

تو با دلم آسون ندادی دست

قلبم تو رو با عشق من می بست

 

بندای دست و پا تو وا کردم

تقصیر من بود اشتبا(ه) کردم

 

میون ما دیوار تردیده

آجر به آجر با تو ترسیده !

 

این راهو وا کن بشکن این دیوار

این ترسو از رو جاده ها بردار

 

می خوام دوباره با تو عاشق شم

یک رنگ و یک دل ، با تو صادق شم

 

هرگز تو رو تنها نمی ذارم

تنهام نذار ، تنها تو رو دارم

تنهام نزار

هرگز تو رو تنها نمی ذارم

با من بمون تنها تو رو دارم

 

تو با دلم آسون ندادی دست

قلبم تو رو با عشق من می بست

 

بندای دست و پا تو وا کردم

تقصیر من بود اشتبا(ه) کردم

 

میون ما دیوار تردیده

آجر به آجر با تو ترسیده !

 

این راهو وا کن بشکن این دیوار

این ترسو از رو جاده ها بردار

 

می خوام دوباره با تو عاشق شم

یک رنگ و یک دل ، با تو صادق شم

 

هرگز تو رو تنها نمی ذارم

تنهام نذار ، تنها تو رو دارم

تو اوج رویامی

چرا دستام می لرزن ... مگه تو روی دستامی؟!

چشامو رو تو می بندم... بازم تو توی رویامی!

*

از اون وقتی که رفتی من...چشامو شب نمی بندم

ببین تو اوج شادی هم ... بدون تو نمی خندم

*

خیابونا پرن از تو ... برات تندیس می سازن !

در و دیوار این شهرم ... به عکسای تو می نازن

*

تویی سهمم ازین دنیا ... نه این سهمیه های ننگ!

دلم نازک تر از شیشه اس ... میون لشگری از سنگ

*

ببین این تیشه رو فرهاد! ... که روزی بیستون می ساخت

بلای جون شیرین شد ... کسی که توی بازی باخت

*

همین ترکش که می بینی ... همینه تیشه تو دستم

بدون با یادگاری هات ... همیشه با تو پیوستم

 *

دلم ، دستم ، چه می لرزن ! ... آره تو روی دستامی !

بهت زل می زنم این بار ... آخه تو اوج رویامی

ات

آتشم نزن با نفسهایت...

           با قدمهایت ...

آتشم نزن با حرفهایت...

آتشم نزن با دوریت!

           با نبودنت...

نزدیک شو ... نزدیکتر!

آتشم نزن ... که من با عشقت

                               ابراهیم وار گلستانم !

                               سیاوش وار در امانم !

پس هر چه می خواهی کن...

                               آتشم بزن !

تقدیر

نمی تونم جدا باشم از این راهی که تقدیره

از این راهی که هر ساعت به دنبال یه تغییره

***

نمی تونم جدا باشم از این عقلی که زنجیره

از این احساس آزادی که زندونی تدبیره

***

نمی تونم جدا باشم از این فصلی که پاییزه

از این چشمای بی نوری که از بارون لبریزه

***

نمی تونم جدا باشم از این آغوش هرروزه

از این گرمای بی منت که می بخشه و می سوزه

***

نمی تونم جدا باشم از این قلبی که پر درده

از این سوسوی امیدی که شاید باز برگرده

***

نمی تونم رها باشم از این فکرای بیهوده

از این بغضای تکراری و این احساس فرسوده

***

منم لیلای بی مجنون که از اسمش گریزونه

نمی تونم جدا باشم از این اسمی که مجنونه

***

بیا بازم تو کاری کن نگو این عشق بیماره

نگو این فکر کابوسی و این دیوار آواره

***

بیا بازم کنارم تا که آغوشت پناهم شه

بذار این عشق نافرجام تاوان گناهم شه

***

نگو راهی ندارم جز همین راهی که تقدیره

خدایا خوب می دونم واسه بخشیدنم دیره

مرا چه به تو ؟

اصلاً

         مرا چه به تو

اصلاً

         تو را چه به من

تو انعکاس مهتابی شب باش و حقیقت روز

من توهم ثانیه ها میشوم بر عمر دراز

ماجرا

بی چون و بی چرا

خفته بر اندیشه ای بی نسیب

بر پهنه ی نیلگون این مستی غریب

هنجار خسته ام را آواز میزنم

از آغاز ماجرا

تا انتهای خسته ی شوقی حزین

بر شاخسار انگور

بر چینه ی فروغ

بر قامت خمیده ی محبوبه های باز

پاشویه ی داغ های جوانم را

بر چشمه ی نمور

در انعکاس هر چه که بود و دیگر نیست

هر چه که هست و دیگر هست

از نام های تو

از خاطراتی که هیچ

از شعر هایی

 که هست

 همچنان .

همچنان از مشت های پوچ،وا شده در روزگار یاس

از سیلی بهار بر گوش آفتاب

با ابر هایی به سبک بالی شرف

*      *       *

گویا نگاه تازه ای درپشت سایه هاست

کز هیبت زمین ، میلرزد اینچنین

جون دست های من

برنام های تو

از خاطراتی که هیچ

بر شعر هایی که هست همچنان.

پنجره

در دشواری سخنی نهفته بود

و نفسی در دماغ یکی کودک

انباشته می شد ناگاه

سرمایی سخت

بدان زمان که گرمایی در دستی نبود

آه پنجره

آه پنجره

از تمام مناظر گرمت عکسی به من بده

وز تمام روشنی ات

بی پرده با من باش

در دشواری سخنی نهفته بود

و نفسی در دماغ کودکی انباشته

و مدادی به دفتری پیچ میخورد

انگار واژه ای واژگون پهنه ای غریب می شد

تبانی آسمان و خانه

سکوتی شوم است و سرد

آه پنجره

راهی به رسوایی از آن سو به من بده

پای می گیرد و افسوس در این سراب

آواز قمری کوچکی

انگار

می کشاندم به شک

در آمیزه ی دیوار و باد

تصویری از رهایی و تردید خفته است

آه پنجره

احساس را به شانه های خمیده ام بده.

تنها

نه،هیچ خبری نبود

حتی حادثه ای

آن شاپرکی که صبح به زانوی من نشست

گمشده ی دریا بود

نه اقبال بامداد.

                                 *****

بیا قراری بگذاریم

فردا

انتهای این کوچه ی بن بست

                                        زیر باران

من و تو

              تنها.

باران رد پایمان را پاک خواهد کرد

و کوچه به زودی باز خواهد شد.