نقطه چین
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 16:42 توسط shiva
|

دوستت که می دارم
مرگ هم زیبا می شود
چندان که می توانم
بر سینه ی برهنه ات
سر بگذارم و بمیرم
در قفس را بگشایم
پرنده پر ساید به بال روشن باد
و من در آغوشت به خواب روم...


به تو عادت کرده بودم ای به من نزدیک تر از من ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم ....
اي که بر لبهاي ما طرح تبسم مي شوي دعوت ما بوده اي، مهمان مردم مي شوي ؟ ....
خود را فدا کنیم بهتر است تا اینکه دیگران را نابود سازیم.
دوستم نداشت دروغ ميگفت
هر بار که بسراغم می آمد با گريه ميگفتم راستش را بگو اگر مهر بديگری داری ترا می بخشم .
و بار خنده ای ميکرد و ميگفت جز تو مهر بکسی ندارم. تا اينکه يکروز با گريه بسراغم آمد . گفت مرا ببخش بتو دروغ گفتم . دل بديگری دارم.
خنده تلخی کردم و گفتم من هم بتو دروغ گفتم
ترا نمی بخشم !!!!!