نقطه چین

نقطه‌چین است آسمان من

از لب ایوان؛

در غیابت، سرد خواهد شد

چای در لیوان.

بیابان است چیزی نمیابم

 

 

 

چیزی نمی‌یابم

تسلی کردن خود را

تا چشم می‌بیند بیابان است.

دوستت دارم

 

 

بگذار دستت را

باران بیاموزد

بگذار طعم بوسه‌هایت منعکس باشد

در واژه‌های دوستت دارم.

 

عاشق همه خدایی داره

 

 

 

نی هفت بند صدائی داره آخر

که هر یاری خدائی داره آخر

همه میگن که عاشق کشتنی بی

که عاشق هم خدائی داره آخر

 

اگر خطا نکنم

اگر خطا نکنم، عطر عطر یار من است
گدام دسته گل امروز بر مزار من است
گلی که آمده بر خاک من نمی داند
هزار غنچه خشکیده کنار من است
گل محمدی من، مپرس حال مرا
به غم دچار چنانم که غم دچار من است
تو قرص ماهی و من برکه ای که می خشکد
خود این خلاصه غم های روزگار من است
بگیر دست مرا تا ز خاک برخیزم
اگرچه سوخته ام، نوبت بهار من است

 

 

 

 

 

دوستت که میدارم

 

دوستت که می دارم

مرگ هم زیبا می شود

چندان که می توانم

بر سینه ی برهنه ات

سر بگذارم و بمیرم

در قفس را بگشایم

پرنده پر ساید به بال روشن باد

و من در آغوشت به خواب روم...

 

 

جست و جوی عشق

...ما - من و تو!
در سرزمين آرزوهايمان
کبوترهايمان را
در آسمانی صاف و آبی
پرواز خواهيم داد
و دلهامان را كشتزارهای گل سرخ
فراخواهد گرفت.
و حباب با تو زنده می ماند...

 

 

 

عشق

هر كی اومد پيش من ٬ يه ذره جاتو نگرفت
هيچ ادايی جاي اون ناز و اداتو نگرفت
پيش هر نقاشی رفتم تو رو نقاشی كنه
روی هر بومی زديم رنگ چشاتو نگرفت
 

عادت کرده بودم

 به تو عادت کرده بودم ای به من نزدیک تر از من ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم ....

تنهایی

اي که بر لبهاي ما طرح تبسم مي شوي دعوت ما بوده اي، مهمان مردم مي شوي ؟ ....

خود را فدا کنیم بهتر از ..............

خود را فدا کنیم بهتر است تا اینکه دیگران را نابود سازیم.

دوستش دارم

می خواهم با کسی رهسپار شوم که او را دوست میدارم..نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجم یا در اندیشه’ خوب وبدش باشم. نمی خواهم بدانم دوستم دارد یا نه. می خواهم بروم با آنکه دوستش دارم..

نمیبخشمت

 

دوستم نداشت دروغ ميگفت

هر بار که بسراغم می آمد با گريه ميگفتم راستش را بگو اگر مهر بديگری داری ترا می بخشم .

و بار خنده ای ميکرد و ميگفت جز تو مهر بکسی ندارم. تا اينکه يکروز با گريه بسراغم آمد . گفت مرا ببخش بتو دروغ گفتم . دل بديگری دارم.

خنده تلخی کردم و گفتم من هم بتو دروغ گفتم

ترا نمی بخشم !!!!!

دخترک

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .

فلسفه وفا

در فلسفه وفا چنین آمده است , دل وقف شکستن است بیهوده مرنج

زندگی

زندگی شاد زندگی نیست که در آن مشکل نداشته باشیم بلکه زندگی است که با آن مشکل نداشته باشیم

عشق و مرگ

عشق, مثل مرگ است . همه چیز را تغییر می دهد.

عشق یعنی ..........

عشق یعنی پاک ماندن در فساد , آب ماندن در دمای انجماد ,در حقیقت عشق یعنی سادگی, در کمال برتری افتادگی.

شاید فردایی نباشد

در هر طلوع و غروبی لبخند بزن. محبت کن و دوست بدار شاید فردایی نباشد

تنها شادی زندگی ام ................

تــنـهــا شـــادي زنــدگـي ام ايـــن اسـت كــه هيــچ كــس نـــميدانــد تــا چــه حـــد غــمـگـيـنـم

بازیچه

ای کاش در آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من می سپردم که مراقب باش جنس این جام بلور است پراز عشق و غرور است .مبادا بازیچه شود می شکند .

واقعیت

آنچه بر دل می نشیند : خود واقعیت نیست, گو ینده’ واقعیت است؟!

خدایا

خدای من: هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر عمریست گرفته ای مبادا رها کنی